موفقیت بینظیر دنیای سینمایی مارول (MCU) نتیجه مجموعهای از تصمیمات جسورانه و پرخطر است که هر یک میتوانستند به نابودی این فرنچایز منجر شوند. در این مطلب، به بررسی ۵ مورد از بزرگترین قمارهای مارول در دنیای سینمایی میپردازیم.
دنیای سینمایی مارول (MCU) امروزه به عنوان پرفروشترین و عظیمترین فرنچایز تاریخ سینما شناخته میشود، اما دستیابی به این جایگاه بدون پذیرش ریسکهای بزرگ و خطرناک ممکن نبود. در سالهای ابتدایی، مارول در برابر فرنچایزهای قدرتمندی مانند «مردان ایکس» از فاکس و سهگانه «شوالیه تاریکی» از دیسی، رقیبی ضعیفتر به نظر میرسید که تمام سرمایهاش را روی ابرقهرمانانی کمتر شناختهشده شرط بسته بود. شاید امروز باورکردنی نباشد، اما در آن زمان، موفقیت فیلمی مانند «مرد آهنی» نامشخص بود و انتخاب بازیگری چون رابرت داونی جونیور، قماری بود که میتوانست مارول را برای همیشه ورشکست کند.
با این حال، مارول دل به دریا زد. اکنون، این دنیای به هم پیوسته، به الگوی طلایی سینمای ابرقهرمانی تبدیل شده که رقیب جدی برای آن کمتر یافت میشود. در این مسیر پرفراز و نشیب، هرچند مارول پیروزیهای آسانی هم داشته، اما اساس این موفقیت عظیم بر تصمیمات حیاتی و سرنوشتساز استوار است. برخی از این اقدامات جسورانه با شکست مواجه شدند، اما مواردی که به نتیجه رسیدند، مسیر صنعت سرگرمی را به طور کامل دگرگون کردند. این جهان سینمایی ثابت کرد که جسارت در تصمیمگیری میتواند نتایجی فراتر از تصور به همراه داشته باشد. در این مقاله، قصد داریم ۵ مورد از بزرگترین و سرنوشتسازترین ریسکهای تاریخ استودیو مارول را بررسی کنیم.
۵. غافلگیری بزرگ: تقابل مرد عنکبوتی با روی تاریک جین گری
نباید تصور کرد که مارول تنها در روزهای اول دست به ریسک میزد؛ این استودیو هنوز هم ماجراجویی میکند و حتی در فازهای جدیدش ریسکهای بزرگی را میپذیرد. پیش از اکران فیلم «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید»، هویت شخصیتی که سیدی سینک قرار بود به تصویر بکشد، به یکی از بزرگترین معماها در میان هواداران مارول تبدیل شده بود. همه میدانستند که او قرار است مزاحم پیتر پارکر شود، اما بیشتر طرفداران منتظر یک شرور کلاسیک از کمیکهای اسپایدرمن بودند. مارول اما با یک غافلگیری تمامعیار، نشان داد که سیدی سینک در واقع نقش یکی از نمادینترین قهرمانان جهشیافته، یعنی جین گری را بازی میکند!
ورود جین گری به فیلمی که هیچ ارتباطی به گروه مردان ایکس نداشت، به خودی خود یک ریسک بزرگ بود، اما تبدیل این قهرمان محبوب به یک شخصیت شرور، قماری به مراتب خطرناکتر به شمار میرفت. خوشبختانه، این جسارت برای مارول سودآور شد. حفظ این راز بزرگ، نهتنها به یک کمپین تبلیغاتی بینظیر تبدیل شد و فروش فیلم جدید مرد عنکبوتی در گیشه را تضمین کرد، بلکه خون تازهای در رگهای آینده MCU تزریق کرد. انتخاب یک ستاره جوان، دقیقاً همان چیزی بود که مارول برای آشتی دادن نسل جدید و نوجوان با دنیای سینماییاش نیاز داشت؛ نسلی که در سالهای اخیر تا حدودی از این فرنچایز فاصله گرفته بود. از سوی دیگر، رونمایی از یک جهشیافته در دل فیلم مرد عنکبوتی، به هوشمندانهترین شکل ممکن پای مخاطبانی را به داستانهای مردان ایکس باز کرد که شاید در حالت عادی علاقهای به تماشای فیلمهای آنها نداشتند.
۴. یک اشتباه محاسباتی: نابودی بخش تلویزیون مارول به نفع سریالهای دیزنی پلاس
اگر تمام ریسکهای این فهرست به یک پیروزی شیرین ختم شده باشند، بدون شک، این مورد یک شکست مفتضحانه بود. در دوران اوجگیری MCU، بخش تلویزیون مارول با قدرت در حال ساخت سریالهای باکیفیت برای شبکههای کابلی و پلتفرمها بود؛ از «ماموران شیلد» و «مامور کارتر» گرفته تا آثار بزرگسالانه شبکه نتفلیکس مانند «دردویل»، «جسیکا جونز» و «پانیشر»، همگی بینندگان را به سمت دنیای مارول سوق داده بودند. با این حال، در اواخر دهه ۲۰۱۰ میلادی، مدیران مارول در تصمیمی ناگهانی، ترمز این بخش را کشیدند و تمام تمرکز، بودجه و انرژی خود را روی ساخت سریالهای اختصاصی برای پلتفرم تازهنفس دیزنی پلاس متمرکز کردند.
در ابتدا به نظر میرسید اتصال مستقیم داستان آثاری چون «وانداویژن» و «لوکی» به فیلمهای سینمایی ایدهای بسیار خوب و ناب است، اما این رویه خیلی زود به یک باتلاق تبدیل شد. آثاری مثل «تهاجم مخفی» به وضوح نشان دادند که سریالهای دیزنی پلاس از فقدان ثبات و کیفیت رنج میبرند. همزمان، صدای اعتراض طرفدارانی که خواهان بازگشت قهرمانان محبوب سریالهای نتفلیکس بودند، روز به روز بلندتر میشد. مارول که متوجه اشتباه استراتژیک خود شده بود، پس از چند سال آرامآرام عقبنشینی کرد. دردویل ابتدا با حضورهای افتخاری در «شی-هالک: وکیل دادگستری» و «اکو» به میادین بازگشت تا اینکه بالاخره سریال مستقل خود، یعنی «دردویل: تولد دوباره» را دریافت کرد. نکته جالب اینجاست که ابتدا قرار بود این سریال خط داستانی نتفلیکس را نادیده بگیرد، اما پس از یک بازنگری خلاقانه و اساسی، حالا به دنباله مستقیم همان سریال محبوب تبدیل شده و قرار است چهرههایی مثل جسیکا جونز و لوک کیج را نیز بازگرداند. به نظر میرسد مارول سرانجام تصمیم گرفته تا از حجم تولیدات بیکیفیت دیزنی پلاس بکاهد و به ریشههای موفق سریالسازی خود بازگردد.
۳. بازی با روان مخاطب: سکانس شوکهکننده پایان جنگ ابدیت
«انتقامجویان: جنگ ابدیت» فقط یک فیلم نبود؛ این اثر، سرآغاز یک پایان حماسی برای رویدادی (حماسه ابدیت) بود که مارول ده سال برای آن زمینهچینی کرده بود. این فیلم عظیم، کمال یک کراساوور سینمایی بود که در نهایت، تایتان دیوانه، تانوس، را به عنوان شخصیت اصلی داستان در کانون توجهات قرار داد و داستان سنگهای ابدیت را روایت کرد. اما قمار اصلی مارول در دقایق پایانی فیلم رقم خورد؛ جایی آس بلاگ که نیمی از ابرقهرمانان محبوب این جهان، جلوی چشمان حیرتزده تماشاگران پودر شدند. تماشای مرگ عزیزترین قهرمانان، ضربه احساسی مهلکی به هواداران وارد کرد.